رنک الکسا شما بروز شد : 0 هواخوری

هواخوری

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
من مشهدم،دوتا تصویر توى ذهنم بود ، تحویل سال در خدمت خانواده ى روح الله که خدایى اش اینبار هم دسته گل عجیبى به آب داده اند و سفر دوازده ساعته با دو عدد بچه،،رد شدن از کویر و هى کویر و باز کویر تا برسى به مشهد،بله بله مقایسه ى این دو تصویر باعث شد ظرف چندثانیه تصمیم بگیرم سختى سفر را قبول کنم ،چمدان
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 11:03
برچسب‌ها :
صفحه را باز کردم و مصمم هستم بنویسم. منتها کلمات و فکر ها پرنده های کاغذی  جادویی هستند که مثل پرنده های  افسانه های ژاپنی هی به سرو صورتت میچسبند و نمی گذارند مرتبشان کنی. میخواستم از مهمانی های عید بگویم .. اینکه سیاست انتخابی ام موتوا قبل ان تموتوا است.بمیرید پیش از آنکه بمیرید!  ی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 20:46
برچسب‌ها :
1_با عروسکه و نوزادک نشستیم روی راحتی مقابل تی وی.   توی تی وی  عملیات نجات است و گروه نجات پنج مدام با مرکز درتماس است.گروه نجات یک هم توی راه است و میخواهند بفهمند نوع آلودگی شیمیایی چی بوده  که مردم فرت و فرت می میرند. عروسکه با هیجان میگوید: منم توی حموم خوردم زمین .بعد آلوده
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 22:12
برچسب‌ها :
1_وبلاگ نویسی آرامم میکند. آیا طفلی من؟2_چند زن  متاهل بچه دار را میشناسید که دوست داشته باشند برای مدتی بچه ی مامانشان بشوند به طور کل و زن نباشند و عروس نباشند. من فکر میکنم این می تواند رویای بخشی از زنها باشد. روح الله با این رویای من کنار می آید و مشکلی ندارد با خیالبافی هایم.  یک روی
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 22:12
برچسب‌ها :

کاش که بلد بودم تکه های کره ی زمین را جابه جا کنم

دوست جانم رفت.

کانادا

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 22:12
برچسب‌ها :
من رفتم روضه ی دختر فامیل و برای اولین بار جایی غیر از دانشگاه و بین دختر ها و پسر ها حس سلبریتی بودن به من دست داد.استقبال خیلی عجیب و زیاد بود!  دلیلی را می دانم..همان دلیلی که ما وبلاگ نویس ها را به هم نزدیک کرد. نوشتن. نوشتن  از همه چیز و نوشتن بدون سانسورهای ذهنی و احساسی که البته در فضای اینستاگرام چندان هم معمول نیست. من از لحظه های عادی زندگی ام مینویسم و مردم در لحظه های عادی با هم همزاد پنداری دارند. لحظه های عادی چیزی بیشتر از "یه شب خوب با یه دوست خوب " و کجکی به دوربین نگاه کردن است. دختر فامیل دوست نوجوانی تا الان من است و من اسمش را گذاشتم خوب ترین سهیلای دنیا. با سهیلا سادات دنیای عجیبی داریم و باز هم داستان بامزه ای دارم از خوابهایی که درباره ی سادات بانوی مادرش در بارداری دیدم._قر و قاطی شد؟ _باز هم اینستاگرام.. نکنید این کار را .  وقتی فرهنگ فامیل شما برداشت ندارد نیایید و کلمات خصوصی  بین خود و همسرتان را منتشر نکنید.حریم خانه فقط چهار تا دیوار  نیست.حریم  معنوی و ازین حرفها.شاید باز هم در اینستاگرام عکس منتشر کنم.این به معنای
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 8:53
برچسب‌ها :
من فاطمه خانم را معلق کردم. مرخص نه ها..فقط معلق.چون کاملا واضح بود که دارد من را استثمار میکند.پولش را مدتهاست که پیش پیش میگیرد بعد از زمانی که پولش را زودتر میگیرد کارش را بد انجام می دهد.هر بار تا می آید پولش با کارش برابر شود لاستیک ماشین شوهرش می ترکد یا بچه اش بغض می کند و تبلت میخواهد یا دختر پانزده ساله اش مو رنگ میکند و توی آرایشگاه گیر میکند یا یک ساعت جیغ میزند و مانتو میخواهد.همه ی اینها در ساعات نامناسب مثل ده شب اتفاق می افتد. بعد  اشک میریزد که فردا می آیم فرشت را می شورم یا فلان. فردا می آید و حرف می زند و حرف میزند و حرف می زند.بعد آدمی که روز اول همه کار بلد بوده کم کم همه کار یادش رفته و مانتوی یقه دانتل من را با آب داغ شسته و از دوطرف چلانده..با این همه این ها مشکل اساسی من با او نبود و من باید دنبال مشکل اصلی میگشتم.دیشب بیدار بودم و به این قضیه هم فکر کردم.بله.فاطمه خانم نظم من را به هم زده و سبک خودش را به خانه ی من تحمیل میکند.منظورم واضح نیست؟ کمد لباس بچه ها را آنطور میچیند که خودش میخواهد.وسایل آشپزخانه را جا به جا میکند.یا میبینم عکس عروسی ام را از ک
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 8:53
برچسب‌ها :


اگر آدمها همان چیزی باشند که میخورند من الان یک تارت آجیلی_عسلی  بزرگم که کلی شکلات تلخ رنده شده رویش ریخته اند!


نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 8:53
برچسب‌ها :
امروز دوست دارم هی بنویسم و هی بنویسم.  صبح که بیدار شدم باران خوبی زده بود.هنوز هم ادامه دارد باران. ناهار محبوب حسین را گذاشتم زرشک پلو با مرغ . مهمانی دیشب نوزادک را خسته کرده.صبح یک ساعتی بیدار بود و الان غرق شده توی بالش و پتوی نرمش. حسین هم کنارم نشسته و با آبرنگش بازی میکند._از نقاشی خوشش نمی آید_ من هم مقاله ی استعاره ی شناختی را  از نورمگز دانلود کردم و دوصفحه اش را خواندم فقط . هی میخواهم بلند شوم و شکم بند ببندم پاهام سنگین است و راهم نمی برد.یعنی من اگر بگویم از دیروز چطور نماز میخوانم دلتان کباب می شود بعد ار هر رکعت انگار کوه جا به جا کردم و  وقتی بلند می شوم انگار یک وزنه بردار خسته باشم با وزنه ای دوبرابر توانم روی دوشم.حرف دارم. خیلی حرف دارم. زنگ زدم به روح الله که وقت صبحانه خوردنش بود غر زدم به مهربانی جوابم را داد.احتمالا صبحانه اش خیلی خوشمزه بود. ولله با این صبحانه هاشان.من وقت مشاور گرفتم ولی نرفتم.دکتر جسم لازم دارم یا دکتر روح؟ یا اصلا هیچ کدام؟ مامانم آمد و لباس پوشیدم که بروم توی پارک موردعلاقه ام ورزش کنم. پارک برای تعمیرات بهاره تعطیل بود !!
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08
برچسب‌ها :
من افتاده ام روی خط نوشتن ها.. امروز برای بار سوم مینویسم. با حسین ناهار خوردیم و نوزادک یک ساعتی بیداری کرده..بردم و توی خانه چرخاندمش و نوازشش کردیم دوتایی.ضعف ندارم الان. :D گزارش لحظه به لحظهصدا و سیمای خائن یک سریال جدید پخش میکند مثلا میخواهد نشان بدهد مذهبی ها آدم های جذابی اند.چادر سر زنی میکند که  زندگی مذهبی را نه دیده نه داشته نه خواسته اصلا._عیب نیست ها_نویسنده هم همینطور..کارگردان هم همینطور. کجا زن مومنه با هفت قلم آرایش با مرد نامحرم یا حتی محرمش خارج از خانه  گرم میگیرد خب؟  از طرفی همین سریالها میخواهند آدمهای بی اخلاق را نشان بدهند ولی دست و پایشان بسته است. یک شال قرمز هم سر آدمهای بد میکنند. بعضی بدیهیات هست که اینقدرها هم فهمیدنشان عقل و هوش زیاد نمی خواهد پس چرا خیلی ها نمی فهمند. این صدا و سیمای عریض و طویل با این همه متخصص چی پس؟ همه مشغول چه کاری هستند؟ این سریالها که تماما با یک فرمول ساخته میشوند. یک حاج خانم و یک حاج آقا دارند.یک جانباز.چند تا خانواده ی جوان با مشکلات عشقی و نازایی و کنکور. آخ آخ
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد